ميرزا حسن حسينى فسايى

277

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شاها رخت از نشاط چون لعلى باد * تخت تو فراز گنبد اعلى باد هر سر كه نه بر مراد و رأى تو بود * بىتن چو سر عماد بويعلى باد چون اين خبر به حضرت ايلخان : ارغون خان رسيد ، ايلچيان به فارس فرستاد و اتابك ابش خاتون و جماعتى را كه در قتل سيد عماد الدين شريك بودند ، احضار به تبريز فرمود و بعد از ورود ايلچيان ، باز ، خاتون در رفتن مسامحه كرده به عذرى متمسك شد و محضرى به مهر جماعتى ساخته ، روانه داشتند و بعد از رسيدن محضر بر غضب ايلخان بيفزود و حسام الدين - قزوينى « 1 » را با چند نفر از امراى مغول ، براى تفتيش از حال سيد عماد الدين روانه شيراز داشت و بعد از ورود طوعا و كرها آبش خاتون و جلال الدين ارقان و جمعى ديگر را روانه تبريز نمود « 2 » و هر كس را كه مداخلتى در قتل سيد عماد الدين داشت گرفته به انواع عذابها ، آنچه را مالك بودند به رشوه دادند و اتابك ابش خاتون و جلال الدين ارقان چون به تبريز رسيدند ، جلال الدين را در عوض خون سيد عماد الدين بكشتند و چون ابش خاتون ، عروس هلاكو خان بود از او اغماض نمودند و حكم شد كه پنجاه تومان مغولى « 3 » از اتابك ابش خاتون و عمال او گرفته به اولاد سيد عماد الدين رسانند و به اين وسيله تمامت دشمنان سيد عماد الدين در شكنجه و عذاب مبتلا گشتند و معامله خسر الدنيا و الآخره را ديدند و اتابك ابش خاتون ، مهدعليا دختر اتابك سعد پسر اتابك ابو بكر پسر اتابك سعد پسر زنگى پسر مودود سلغرى در تبريز ناخوش گرديد و در سال 685 ، « بگذشت « 4 » چنان كه بگذرد باد به دشت . » او را در تبريز در قبرستان سلاطين مغول به آئين مغول دفن نمودند و ظروف زر و نقره پر از شراب ريحانى كرده در قبرش گذاشتند اگرچه مسلمان و مؤمنه و پاك‌اعتقاد بود و بعد از رسيدن خبر وفات او به شيراز ، بزرگان لباس ماتم پوشيدند و علما و مشايخ در مساجد و محافل سه روز ختمات قرآن مجيد بجا آورده ، اطعام نمودند و ثوابش را به روح اتابك ابش خاتون فرستادند و مدت بيست و دو سال گاهى به اسم گاهى به رسم ايالت فارس را متكفل بود و چون حكام شيراز مدتى در اردو بماندند و قروض بيشمار اندوختند ، دست توسل را به دامن ، طوخان قهستانى كه راتق و فاتق امور سلطنت گشته بود ، زدند كه اگر حكومت بر و بحر فارس را به ما دهند ، پانصد تومان مغولى « 5 » از بواقى اموال چندين ساله و توفيرات به خزانه رسانيم و بعد از التزام‌نامه ، فرمان بر ملتمسات آنها ، صادر گرديد و جمعى از امراى مغول و امير فخر الدين مبارك شاه را براى وصول و ايصال وجوهات با شيرازيان روانه داشتند و چون نزديكى فارس رسيدند ، خواجه قوام الدين كه تقدم بر فارسيان داشت از حكومت گذشته به جهان باقى انتقال نمود .

--> ( 1 ) . ( ايلخان . . . فرمان داد تا طولاداى كه سمت بازپرسى داشت و جيور غوتاى و حسام الدين قزوينى براى تحقيق در سبب قتل سيد و استخراج اموال خزانه و آوردن اتابك ، به شيراز روند ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 128 ) و ( ر ك : شيرازنامه ، ص 96 ) . ( 2 ) . ( . . . ناگاه قنان اقتاچى از نزد ايلخان برسيد با فرمانى پر از بيم و هراس حكم شده بود كه مركوب ابش را چيلبور گرفته از شيراز بيرون آورد و او از اسب فرود نيامد تا سراپرده اتابك را به جهدآباد نقل كردند . . . به تبريز درآمدند . . . ) ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 129 ) . ( 3 ) . يعنى : پانصد هزار دينار . ( 4 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 130 . ( 5 ) . يعنى : پنجهزار هزار دينار .